اولین باری که اسم دریاقلی سورانی رو دیدم تو یه سایت سینمایی بود!اطلاعات فیلم شب واقعه که تازه اکران شده بود.بی تفاوت از کنارش رد شدم.چند ماه گذشت شب واقعه توی بوشهر اکران شد،چندبار تصمیم گرفتم برم ولی نمی شد هر بار یه مشکلی پیش می اومد.شاید یه قدرتی میخواست من دریاقلی رو با یه فیلم دیگه بشناسم.

بعد کلاس زبان رفتم دفتر هفته نامه پیغام.طبق عادت زشت و قدیمیم شروع به گشتن تو کشوهای بابام کردم واسه پیدا کردن یه چیز نو.تو همون کشوی اول یه فیلم مستند دیدم.بهترین مجسمه دنیا،کارگردانش حبیب احمدزاده بود که یه نسخه از فیلم تازه ساخته شدش رو فرستاده بود واسه بابام!یه کم عجیب بود،بابام نه منتقد فیلمه نه فیلمباز حرفه ای.مطمئنا به خاطر دوستی با بابام و سابقه روزنامه نگاریش فرستاده بود.فیلم رو برداشتم و آوردم خونه.همون شب فیلم رو دیدم.یه مستند خوش ساخت و خوب.لهجه ی آبادانی حمید فرخ نژاد هم که نریشن فیلم رو میگفت،طنازی و شیرینی خاصی به فیلم داده بود.برام جالب بود،از دریاقلی یه بت نساخته بود،دریاقلی رو یه آدم عادی نشون داده بود که نه از آسمون افتاده و نه فرشته خداونده.(که البته جایگاهش پیش من مطمئنا در همون حد یا شایدم بیش تر.)دریاقلی رو بیش تر شناختم یه فداکار لوطی که البته مثه بقیه مردم بود و دستشم رو در راه همین ناموس بازی(شایدم بشه گفت لات بازی)از دست داده بود.توی اینترنت شروع کردم به چرخ زدن،عمق کار دریاقلی رو بهتر فهمیدم.

دریاقلی کار بزرگی کرد اما اسمش مثه بزرگوارایی نظیر ابراهیم همت و برادران باکری و مصطفی چمران و... زیاد سر زبون نیافتاده.البته مطمئنا دریاقلی و امثال دریاقلی که توی جنگ به وفور پیدا میشن واسه ی سر زبون افتادن اسمشون این رشادت ها رو به خرج ندادن،اما بد نیست که ما هم ازشون یادی بکنیم و اسمشون همیشه تو ذهنمون بمونه!

پ.ن:این حرفا یه سال تو دلم جا خوش کرده بود،سالگرد شهادت دریاقلی بهونه ای شد که بعد از سه ماه دست به قلم ببرم!