ماتیلدا:زندگی همیشه اینقدر سخته،یا فقط وقتی بچه ای اینطوره؟

لئون:همیشه همین جوریه!

ده سالمه برای اولین بار لئون:حرفه ای رو میبینم.فیلم رو دوست دارم!

12 سالمه نمیدونم چندمین باره ولی باز هم دارم دوباره این فیلم رو میبنیم.عاشقش شدم!

13 سالمه بازم دارم میبینمش با پایان لئون اشک من آغاز میشه!

14 سالمه لئون رو دیدم ولی بازم یه حسی نسبت بهش دارم!

16 سالمه!لئون رو دیده ام ،میبینم و قطعا دوباره خواهم دید!تکه پازل گمشده من نسبت به فیلم رو هم پیدا کردم!فیلم رو درک نمی کردم!حالا درک می کنم!دیالوگاش! قبلا انگار لوک بسون این دیالوگا رو برای من ننوشته بود ولی الان میفهمم.چون شاید یکم شبیه ماتیلدا شدم.چون شاید یه زخمی مثه خوره داره از داخل ویرونم می کنه.چون وقتی میبینم کسی دور و برم نیست!چون تازه معنای تنهایی رو فهمیدم!چون الانه که به یه لئون احتیاج دارم!چون دیگه هیچ چیزی ارضام نمی کنه!

آخر یه برش به فیلم هفت میزنم!هفت تا گناه کبیره!ولی کاش میشد با قتل گناه رو پاک کرد!البته همون قتلم یه قاتل میخواد!