امروز هم رفته بودم اتاق بازجویی .بازجو اتاقش رو عوض کرده بود.همون بازجویی که گفته مثل دو روح در دو بدن هستیم که مقابل هم قرار می گیریم.گفتم برای چی رنگ اتاقت رو مشکی نکردی؟ گفت مشکی واسه چی ؟ گفتم واسه اینکه مشکی رنگ عشقه.کنار میزش دو تا کامپوتر وصل به اینترنت بود .لب تاپ خودم رو که شب دستگیری از منزل آورده بودند کنارش دیدم . خدایا من همین جا توبه می کنم فکر می کردم برداشته بودند واسه خودشون.نا گهان آه کشیدم .بازجو پرسید چرا آه تپل مپلی.گفتم یاد وب نوشت افتادم .الان دوماه ده روز پنج ساعت بیست هفت دقیقه و نه ثانیه است ندیدمش.بازجو گفت از همین امروز می تونی ادامه بدی قربون لپ های تپلیت برم.تا مرز سکته رفته بودم دیدم نه بابا شوخی نمی کنه.گفتم بازجو جون من گفته باشم همه ی حرف هام رو مینویسم .گفت باشه قربون اون شکم ورقلمبیدت بشم .

 

1.می دانم این دور برم رفیق رفقای اصلاحاتی هست.ولی ما می توانیم بفهمیم ما را چرا گرفتن وقتی سران اصلی رو مثل خاتمی و میرحسین کروبی که بگم خدا چه بلایی سرشون بیاره که ما رو کردن سپر بلاشون این بلا ها سر ما اوردن.میدونین اون میرحسینی که من بگم اصلا ازش خوشم نمی یاد.گفت فقط اگه باختبم باید بگیم تقلب شده واز همون جا توهم تقلب رو با همون قرص هایی که بازجو بهمون داده بود  بهمون دادند.

 

2.ماه رمضان همیشه تا نزدیکای صبح پای کامپیوتر بودم هی فهیمه همسرم سرم نق میزد  می گفت خودتو کور کردی.امسال که تنهایی داخل اتاق می شینم قرآن و دعا می خونم و بعضی وقتا هم همون باز جو باحاله میو مد پیشم و قایمکی کتاب های جی.کی.رولینگ همون خانومه که هری پاتر رو نوشته میاره.

 

3.  دلم برای منزل و برو بچه ها تنگ شده .فاطمه لیسانس گرفته اونم به زور امیر علی راه میره شعار میده یاحسین میرحسین. فریده مثلا تابستون رو منتضر من مونده. خداروشکر دیگه اینجا از دست فهیمه راحت شدم سرم نق نمی زنه اینقدر پای کامپوتر نشین.

 

4.مخلص همه اصولگراها خداحافظ